السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
14
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
داستان زيد بن حارثه ، وضعيت عرب جاهلى را مىنمايانَد . زيد بن حارثه ، در كودكى به همراه مادرش براى ديدار با اقوام خود ، به قبيلهء ديگرى رفته بودند كه غارتگران ، به آنها حمله كردند و او كه نتوانست فرار كند ، اسير شد و در بازار عُكاظ ، به فروش رفت . كارگزار خديجه ( س ) او را خريد و خديجه ، او را به پيامبر ( ص ) بخشيد . آن حضرت نيز آزادش كرد و پس از آن كه حاضر نشد پيامبر ( ص ) را رها كرده ، با پدر و عمويش به قبيلهء خود باز گردد ، پيامبر خدا در كنار كعبه و در حضور مردم ، اعلان كرد كه زيد ، پسرخواندهء اوست . بسيارى از اين مردم ، پس از ظهور اسلام ، دگرگون شدند ، مكّه و مدينه ، مركز نور شد و بدان جا رسيدند كه آن جوان انصارى ، در جنگ بدر به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! پاداش كسى كه با اين قوم بجنگد و كشته شود ، چيست ؟ فرمود : « بهشت » . گفت : به ، به ! فاصلهء ميان من و بهشت ، همين خرماهايى است كه مشغول خوردنشان هستم . آنها را به دور انداخت و جنگيد تا شهيد شد . آرى ! در آن جا ، جنگيدن براى رضاى خدا و سعادت اخروى بود ؛ « 1 » امّا جاهطلبان و هواپرستان - كه منافع مادّى و دنيوى خويش را با رشد روزافزون اسلام در خطر مىديدند - ، به هر وسيله ، مىكوشيدند تا اين شريعت آسمانى را از بين ببرند . لذا ابتدا كوشيدند با تطميع ، از دعوت پيامبر ( ص ) و پيشرفت دين او جلوگيرى كنند ، سپس به ارعاب و تهديد ،
--> ( 1 ) . ر . ك : نقش ائمه در احياى دين ، ج 1 ، ص 120 ( جزء شانزدهم ) .